سيد جلال الدين آشتيانى

862

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

نبى ، گاهى صاحب شريعت و كتاب است . مثل انبياء مرسلين ، و گاهى صاحب شريعت و كتاب نمىباشد . مثل انبياء بنى اسرائيل . نبى غير مشرّع ، تابع نبى مشرع و تحت حيطهء حكم اوست . نبوت بعثت ، عبارتست از اختصاص الهى لازم عين ثابت ممكن ، كه از تجلى حق بفيض اقدس كه مبدا تحصل اعيان و لوازم اعيان ثابته است در حضرت علميه و مقام واحديت حاصل شده است . چون عالم اسماء و صفات و اعيان ثابته كه مقام واحديت باشد ، از تجلى حق بفيض اقدس در صور اعيان و اسماء قبل از مقام خلق و ايجاد متحصل شده است . بنا بر اين ، نبوت بعثت ، اختصاص الهى و موهبت ربانى است ، كه بر عين ثابت ممكن اعطاء شده است . چون هر يك از مظاهر ، طالب اين مقام اعظم و موهبت الهيه مىباشد . و هر عينى ، طالب و مشتاق برترى و تفوّق بر ابناء جنس خود مىباشد . نبوت و اثبات بعثت ، ملازم با اظهار معجزات و ابراز خوارق عاداتست ، بانضمام تحدى ؛ تا آنكه نبى از متنبى شناخته شود ؛ و حق از باطل متميز گردد . ذات الهيه ، مربى مظاهر خلقيه است . ذات حق در مقام ظهور خلقى و تربيت مظاهر و اعيان ، چون وجود صرف و بسيط من جميع الجهات است ، سنخيت با مظاهر ندارد و از مشكاة وجود انبياء كه مظاهر ذات حق باعتبار ربوبيت مىباشند ، متجلى در حقايق است . برگشت نبوت بامرى تكوينى است ، كه ملازم با جعل احكام و شريعت و اظهار كرامات و خوارق عادات مىباشد . احكام شرعيه ، امورى اعتبارى و لازم امرى حقيقى و واقعى مىباشند . و چون تربيت صحيح مظاهر ، متوقف بر اقامهء عدل و داد است ، انبياء در مقام تربيت مظاهر ، قائم به حكم عدل و رفع تخاصم از مظاهر وجوديه‌اند . تجلى حقيقت محمديه باسم اللّه و اعظم در اسماء ، نتيجهء اين ظهور و تجلى است . و تدلى در اسماء جزئيه نتيجهء ظهور انبياء و اولياء در مظاهر خارجى است كه باسم عدل جهت تربيت مظاهر و اعيان خارجيه مىباشد . نبوت ، اختصاص به ظاهر دارد ، و جميع انبياء در دعوت و هدايت و جعل احكام و تصرف در خلق و ايجاد سنن عاليه و موجبات نظم معاش و نظام معاد ، اشتراك دارند . « لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ » . امتياز انبياء از يكديگر بموجب :